الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
385
إحياء علوم الدين ( فارسى )
درجهء سوم و آن عالىتر است ، آن كه بطوع زاهد باشد ، و در زهدش زاهد باشد ، پس زهد خود را نبيند ، چه نداند كه چيزى گذاشته است ، و داند كه دنيا لا شيء است . پس چون كسى باشد كه خبزدوكى بگذارد « 112 » و گوهرى بگيرد ، پس آن را معاوضه نداند و نفس خود را تارك چيزى نبيند . و دنيا به اضافت « 113 » خداى و نعيم آخرت خسيستر از خبزدوكى « 114 » است به اضافت گوهر . پس اين كمال است در زهد ، و سبب آن كمال معرفت است . و مثل اين زاهد ايمن باشد از خطر التفات به دنيا ، چنان كه كسى خبزدوكى « 115 » فروشد به گوهرى ايمن باشد از آن كه اقالت « 116 » بيع طلبد . و أبو يزيد گفت أبو موسى بن عبد الرحيم را در چه چيز سخن مىگويى ؟ گفت : در زهد . گفت : زهد در چه چيز ؟ گفت : در دنيا . دست خود را بيفشاند و گفت : پنداشتم كه در چيزى سخن مىگويى ! دنيا لا شيء است در آن چه زهد در او باشد . « 117 » و مثل كسى كه دنيا براى آخرت بگذارد ، نزديك اهل معرفت و ارباب دلهايى كه به مشاهدات و مكاشفات معمور بود مثل كسى باشد كه سگى او را از در پادشاه باز دارد ، پس لقمهاى نان سوى او اندازد و او را به نفس او مشغول كند ، و در رود ، نزديك پادشاه قربت يابد ، تا به حدى كه فرمان او در همهء مملكت نافذ شود . چه پندارى ، او براى نفس خود نعمتى داند نزديك [ 291 ] پادشاه به لقمهء نانى كه سوى سگ انداخت ، در مقابلهء آن چه يافت ؟ پس شيطان سگى است بر در خداى كه مردمان را از درون رفتن باز دارد ، با آن چه در گشاده است و پرده برداشته ، و دنيا چون لقمهء نان است ، اگر خورده شود لذت آن در حال خاييدن باشد و زود به فرو بردن بگذرد ، پس ثفل آن در معده بماند ، پس به نتن « 118 » و پليدى انجامد و محتاج بيرون آمدن آن شود . پس كسى كه آن را بگذارد تا عزّ ملك يابد چگونه بدان التفات كند ! و نسبت همهء دنيا - اى ، آن چه شخصى را از آن مسلّم شود اگر چه صد سال عمر يابد - به اضافت « 119 » نعيم آخرت كم از لقمهاى باشد به اضافت « 120 » ملك دنيا . چه متناهى را به نامتناهى نسبت نيست . و دنيا به زودى تناهي پذيرد ، اگر هزار هزار سال بماند صافى از همهء كدورتها ، او را نسبتى نباشد به ابد . پس با كوتاهى عمر و تيرگى لذتهاى دنيا چگونه بود ! و با نعيم ابد او را چه نسبت باشد ! پس اكنون زاهد به زهد خود ننگرد ، مگر چون در مزهود فيه « 121 » نگرد ، و در مزهود فيه ننگرد ، مگر چون آن را چيزى شمرد ، و آن را چيزى نشمرد ، مگر به قصور معرفت . پس سبب نقصان زهد نقصان معرفت است .
--> ( 112 ) خبزدوك ، نوعى سوسك . عربى : كمن ترك خزفة . خزف ، سفالينه ، هر چيز گلى كه در آتش پخته شده باشد ، در دو مورد ديگر نيز « خزف » آمده است . ( 113 ) به اضافت ، به نسبت . ( 114 ) خبزدوك ، نوعى سوسك . عربى : كمن ترك خزفة . خزف ، سفالينه ، هر چيز گلى كه در آتش پخته شده باشد ، در دو مورد ديگر نيز « خزف » آمده است . ( 115 ) خبزدوك ، نوعى سوسك . عربى : كمن ترك خزفة . خزف ، سفالينه ، هر چيز گلى كه در آتش پخته شده باشد ، در دو مورد ديگر نيز « خزف » آمده است . ( 116 ) اقالت ، فسخ كردن . ( 117 ) در كيمياى سعادت : نه دنيا چيزى است كه در وى كسى زهد تواند كرد ( 2 - 441 ) . ( 118 ) نتن ، گنديدگى ، بد بويى . ( 119 ) به اضافت ، به نسبت . ( 120 ) به اضافت ، به نسبت . ( 121 ) مزهود فيه ، در آن چه بايد زهد ورزيد .